تبليغاتX
منم تنهاترین تنهای تنهاییها

 

 

سيگارهاي تلخ
مرا به خوابهاي شيرين بُردَند
کاش مي توانستم خوابهايم را
به تصوير بکشم ...

روزگار مي گذرد
شب
روز ،
شب
روز
سيگارهاي تلخ تکرار مي شوند
خواب هاي شيرين نیز هم

 اما اما اما ...

------------------------------------------------------------------------

پ ن : دوستی کلاغ با مترسک جز نابودی مزرعه نیست !!! 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 12:6 بعد از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |


به سراغ من اگر مي آييد،

پشت هيچستانم.

پشت هيچستان جايي است.

پشت هيچستان رگ هاي هوا، پر قاصدهايي است

كه خبر مي آرند، از گل واشده دور ترين بوته خاك.

روي شن ها هم، نقش هاي سم اسبان سواران ظريفي

است كه صبح

به سر تپه معراج شقايق رفتند.

پشت هيچستان، چتر خواهش باز است:

تا نسيم عطشي در بن برگي بدود،

زنگ باران به صدا مي آيد.

آدم اينجا تنهاست

و در اين تنهايي، سايه ناروني تا ابديت جاري است.

به سراغ من اگر مي آييد،

نرم و آهسته بياييد، مبادا كه ترك بر دارد

چيني نازك تنهايي من .

 

+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 11:17 قبل از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |


روزی كه آمدی باران تنهایی می بارید


            نمی دانم ! تو با باران آمدی ؟ 

                                           یا باران با تو ؟

 
            اما

                 اما هرچه که بود

                              حال دلم برای باران تنهایی تنگ شده است .....

.....................................

آلبوم جدید محسن چاوشی با نام ژاکت داره میاد.خیلی خیلی خوشحالم !

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 8:36 قبل از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |


میدانم که  نفسهایت هنوز هق هق را نوازش می کند

  اما  برای من نفسی نمانده است

 و نه بغضی بر گلویی

 و نه زخمی بر سینه ای .

بر من هیچ خواهد ماند

 و قلبم نیز به احترام تو از تپش خواهد ایستاد .

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 12:38 بعد از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |


سلام .  وبلاگم ۴ ساله شد و خودم در عرصه وبلاگ نویسی ۹ ساله شدم !

امیدوارم بتونم تا جایی که در حد توانم هست ادامه بدم ! البته اگه شما

دوست داشته باشید .

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 8:30 قبل از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |


شيشه اي مي شكند...
يك نفر مي پرسد...
چرا شيشه شكست؟
مادر مي گويد...
شايد اين رفع بلاست.
يك نفر زمزمه كرد...
باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد شيشه ي پنجره را زود شكست.
كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست،
عابري خنده كنان مي آمد...
تكه اي از آن را برمي داشت
مرهمي بر دل تنگم مي شد...
اما امشب هيچ كس هيچ نگفت
غصه ام را نشنيد...
از خودم مي پرسم
آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟
دل من سخت شكست اما،
هيچ كس هيچ نگفت !!

تنهاترین

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 7:47 قبل از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |


درتاریکی بی آغاز و پایان
دری در روشنی انتظارم رویید
خودم رادر پس در تنها نهادم
و به درون نهادم
 اتاقی بی روزن تهی نگاهم را پر کرد
 سایه ای در من فرود آمد
 و همه شباهتم را در ناشناسی خود گم کرد
پس من کجا بودم ؟
شاید زندگی ام در جای گمشده ای نوسان داشت
 و من انعکاسی بودم
 که بی خودانه همه خلوت ها را به هم می زد
 و در پایان همه رویاها درسایه بهتی فرو می رفت
من در پس در تنها مانده بودم
 همیشه خودم را در پس یک در تنها دیده ام
 گویی وجودم در پای این در جا مانده بود
در گنگی آن ریشه داشت
ایا زندگی ام صدایی بی پاسخ نبود ؟
 در اتاق بی روزن انعکاسی سرگردان بود
و من درتاریکی خوابم برده بود
 در ته خوابم خودم را پیدا کردم
 و این هوشیاری خلوت خوابم را آلود
ایا این هوشیاری خطای تازه من بود ؟
در تاریکی بی آغاز و پایان
 فکری در پس در تنها مانده بود
پس من کجا بودم ؟
 حس کردم جایی به بیداری می رسم
همه وجودم رادر روشنی این بیداری تماشا کردم
 ایامن سایه گمشده خطایی نبودم ؟
دراتاق بی روزن
 انعکاسی نوسان داشت
پس من کجا بودم ؟
 درتاریکی بی آغاز و پایان
بهتی در پس در تنها مانده بود
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 4:12 قبل از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |